+ - x
 » از همین شاعر
 دل آمد و دی به گوش جان گفت
 در پرده خاک ای جان عیشی است به پنهانی
 با لب او چه خوش بود گفت و شنید و ماجرا
 آه چه دیوانه شدم در طلب سلسله ای
 الا حریم لیلی، علیکم سلامی
 مشک و عنبر گر ز مشک زلف یارم بو کند
 هزار جان مقدس فدای روی تو باد
 اگر آتش است یارت تو برو در او همی سوز
 جمله یاران تو سنگند و توی مرجان چرا؟
 تو دیده گشته و ما را بکرده نادیده

 » بیشتر بخوانید...
 ياد او خود بفزونی چو رسد ياد رود
 تا شنیدم که نیایی سخنم را یخ زد
 معجزه نیست جان من! شعبده بازی میکند
 در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی
 گلبن عیش می دمد ساقی گلعذار کو
 چهار بیتی ها بخش دوم
 همای اوج سعادت به دام ما افتد
 در خواب بدم مرا خردمندی گفت
 کشتند بشر را که سیاست این است

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

تعالوا بنا نصفوا نخلی التدللا
و من لحظکم نجلی الفاد من الجلا
نعود الی صفو الرحیق بمجلس
تدور بنا الکاسات تتلو علی الولا
رحیقا رقیقا صافیا متلالا
فنخلوا بها یوما و یوما علی الملا
شرابا اذا ما ینشر الریح طیبها
تحن الیها الوحش من جانب الفلا
خوابی الحمیرا افتحوها لعشره
بمفتاح لقیاکم لیرخص ما غلا
یتابع سکر الراح سکر لقائکم
فیسکر من یهوی و یفنی من قلا
انا شدکم بالله تعفون اننی
لقد ذبت بالاشواق و الحب و الولا
لمولا تری فی حسنه و جماله
امانا من الافات و الموت و البلا
سقی الله ارضا شمس دین یدوسها
کلا الله تبریزا باحسن ما کلا


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *