+ - x
 » از همین شاعر
 کی باشد اختری در اقطار
 ما که باده ز دست یار خوریم
 هر کی ز حور پرسدت رخ بنما که همچنین
 ز سوز شوق دل من همی زند عللا
 ای جان جان جان ها جانی و چیز دیگر
 ما دست تو را خواجه بخواهیم کشیدن
 ای زیان و ای زیان و ای زیان و ای زیان
 ای که تو ماه آسمان ماه کجا و تو کجا
 انتم الشمس و القمر منکم السمع و البصر
 امشب ای دلدار مهمان توییم

 » بیشتر بخوانید...
 زیبا در زندان
 فلتر کن و فلتر کن
 ایدل تو به اسرار معما نرسی
 اهل خورد و برد شو ورنه ترورت می کنند
 مشکل
 به این نابودمندی بودن آموز
 ماه کُشی
 نفس آشفته می دارد چوگل جمعیت ما را
 ای نور چشم من سخنی هست گوش کن

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

آخر گل و خار را بدیدی
روز و شب تار را بدیدی
بس نقش و نگار درشکستی
تا نقش و نگار را بدیدی
از عالم خاک برگذشتی
و آن گرد و غبار را بدیدی
می خند چو گل در این گلستان
کان جان بهار را بدیدی
بی کار شدی ز کار عالم
چون حاصل کار را بدیدی
چون باده ساقی اندرآمیز
چون رنج خمار را بدیدی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *