+ - x
 » از همین شاعر
 باد بین اندر سرم از باده ای
 ای ماه اگر باز بر این شکل بتابی
 این نیم شبان کیست چو مهتاب رسیده
 ای سنگ دل تو جان را دریای پرگهر کن
 ای شاه جسم و جان ما خندان کن دندان ما
 ای آن که مر مرا تو به از جان و دیده ای
 اگر خورشید جاویدان نگشتی
 روز ما را دیگران را شب شده
 ای هفت دریا گوهر عطا کن
 ای باغبان ای باغبان آمد خزان آمد خزان

 » بیشتر بخوانید...
 سرود نان
 قاصدک ها
 گاهی بر جنازۀ دختر جوانی می گریم
 چه عیدست اینکه قربانت نگشتم
 روزی ست خوش و هوا نه گرم است و نه سرد
 جرم رهی دوستی روی تست
 اضطراب آیینه
 در بهاران سری از خاک برون آوردن
 سایه جان رفتنی استیم بمانیم که چه
 نیما غم دل گو که غریبانه بگرییم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

می آید سنجق بهاری
لشکرکش شور و بی قراری
گلزار نقاب می گشاید
بلبل بگرفت باز زاری
بر کف بنهاده لاله جامی
کای نرگس مست بر چه کاری
امروز بنفشه در رکوع است
می جوید از خدای یاری
سرها ز مغاره کرده بیرون
آن لاله رخان کوهساری
یا رب که که را همی فریبند
خوش می نگرند در شکاری
منگر به سمن به چشم خردی
منگر به چمن به چشم خواری
زیرا به مسافران عزت
گر خوار نظر کنی نیاری
بشنو ز زبان سبز هر برگ
کز عیب بروید آنچ کاری
گشته ست زبان گاو ناطق
در حمد و ثنا و شکر آری
عذرت نبود ز یأس از آن کو
بخشد به کلوخ خوش عذاری
بابرگ شد آن کلوخ جان یافت
در شکر نمود جان سپاری
صد میوه چو شیشه های شربت
هر یک مزه ای به خوشگواری
بعضی چو شکر اگر شکوری
بعضی ترشند اگر خماری
خاموش نشین و مستمع باش
نی واعظ خلق شو نه قاری


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *