+ - x
 » از همین شاعر
 کس با چو تو یار راز گوید
 ز عشق آن رخ خوب تو ای اصول مراد
 گرم درآ و دم مده باده بیار ای صنم
 رو رو که از این جهان گذشتی
 نه در وفات گذارد نه در جفا دلدار
 چو آمد روی مه رویم کی باشم من که باشم من
 ای قوم بحج رفته کجایید کجایید
 یا قمرا لوعه للقمرین سکن
 یک خانه پر ز مستان، مستان نو رسیدند
 ای یار شگرف در همه کار

 » بیشتر بخوانید...
 سوگ سرود ۲
 بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوی
 سر مست الستم تو ميا در ره سيلاب
 تنی داری بسان خرمن گل
 کبود
 تنها بگرییم
 بیا که بی تو دلم از زمانه میگیرد
 های مردم، کاش امشب مست می بودم
 دل از من برد و روی از من نهان کرد
 من از ساحل گریزانم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

هر دلی را گر سوی گلزار جانان خاستی
در دل هر خار غم گلزار جان افزاستی
گر نه جوشاجوش غیرت کف برون انداختی
نقش بند جان آتش رنگ او با ماستی
ور نبودی پرده دار برق سوزان ماه را
این زمین خاک همچون آسمان درواستی
در ره معشوق جان گر پا و پر کار آمدی
ذره ذره در طریقش باپر و باپاستی
دیده نامحرمان گردیده بودی عشق را
خود طناب خیمه های جمله بر دریاستی
گر نه خون آمیز بودی آب چشم عاشقان
بر سر هر آب چشمی نقش آن میناستی
روز و شب گر دیده بودی آتش عشق مرا
گرم رو بودی زمانه دی ز من فرداستی
خاک باشی خواهد آن معشوق ما ور نی از او
جای هر عاشق ورای گنبد خضراستی
حسن شمس الدین تبریزی برافکندی نقاب
گر نه اندر پیش او فراش لا لالاستی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *