+ - x
 » از همین شاعر
 بحر ما را کنار بایستی
 کالی تیشی آینوسای افندی چلبی
 بخش دهم
 چهل و یکم
 دوش همه شب دوش همه شب
 بیا بیا که چو آب حیات درخوردی
 الا هات حمرا کالعندم
 ننگ هر قافله در شش دره ابلیسی
 این طریق دارهم یا سندی و سیدی
 ز کجا آمده ای می دانی

 » بیشتر بخوانید...
 یک دو جامم دی سحرگه اتفاق افتاده بود
 در صد فتنه را بر خود گشادی
 فصل سبز شعر
 رقص چوب ها
 سال ها دفتر ما در گرو صهبا بود
 به كسانی كه می شناسم!
 شراب و عیش نهان چیست کار بی بنیاد
 هرچه سیبی که داده بود خدا
 به وقت گل شدم از توبه شراب خجل
 سوگ سرود ۲

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

چون تو آن روبند را از روی چون مه برکنی
چون قضای آسمانی توبه ها را بشکنی
منگر اندر شور و بدمستی من ای نیک عهد
بنگر آخر در میی کاندر سرم می افکنی
اول از دست فراقت عاشقان را تی کنی
وآنگه اندر پوستشان تا سر همه در زر کنی
مه رخا سیمرغ جانی منزل تو کوه قاف
از تو پرسیدن چه حاجت کز کدامین مسکنی
چون کلام تو شنید از بخت نفس ناطقه
کرد صد اقرار بر خود بهر جهل و الکنی
چون ز غیر شمس تبریزی بریدی ای بدن
در حریر و در زر و در دیبه و در ادکنی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *