+ - x
 » از همین شاعر
 سوخت یکی جهان به غم آتش غم پدید نی
 یار مرا چو اشتران باز مهار می کشد
 من ز گوش او بدزدم حلقه یی دیگر نهان
 آن کز دهن تو رنگ دارد
 زهی می کاندر آن دستست هیهات
 ای عاشقان ای عاشقان امروز ماییم و شما
 ای شاه تو ترکی عجمی وار چرایی
 ای در طواف ماه تو ماه و سپهر مشتری
 به ساقی درنگر در مست منگر
 ای ز مقدارت هزاران فخر بی مقدار را

 » بیشتر بخوانید...
 نارسیده به سکوت
 مخمور جام عشقم ساقی بده شرابی
 گفتم كه گرد خود خط قرمز كنم،نشد
 جستجوی تو
 ای بی خبر بکوش که صاحب خبر شوی
 بگو از من به پرویزان این عصر
 دوبیتی های هزارگی بخش ششم
 ای دلربا بدست تو اين دلربا خوشست
 سیمای در غبار
 بار دیگر گر فرود آرد سری با ما جوانی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

به مبارکی و شادی بستان ز عشق جامی
که ندا کند شرابش که کجاست تلخکامی
چه بود حیات بی او هوسی و چارمیخی
چه بود به پیش او جان دغلی کمین غلامی
قدحی دو چون بخوردی خوش و شیرگیر گردی
به دماغ تو فرستد شه و شیر ما پیامی
خنک آن دلی که در وی بنهاد بخت تختی
خنک آن سری که در وی می ما نهاد کامی
ز سلام پادشاهان به خدا ملول گردد
چو شنید نیکبختی ز تو سرسری سلامی
به میان دلق مستی به قمارخانه جان
بر خلق نام او بد سوی عرش نیک نامی
خنک آن دمی که مالد کف شاه پر و بالش
که سپیدباز مایی به چنین گزیده دامی
ز شراب خوش بخورش نه شکوفه و نه شورش
نه به دوستان نیازی نه ز دشمن انتقامی
همه خلق در کشاکش تو خراب و مست و دلخوش
همه را نظاره می کن هله از کنار بامی
ز تو یک سال دارم بکنم دگر نگویم
ز چه گشت زر پخته دل و جان ما ز خامی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *