+ - x
 » از همین شاعر
 روزن دل! آه چه خوش روزنی
 امروز در این شهر نفیر است و فغانی
 جفای تلخ تو گوهر کند مرا ای جان
 بیایید بیایید به گلزار بگردیم
 هله نومید نباشی که تو را یار براند
 وقتی خوشست ما را لابد نبید باید
 تو نفس نفس بر این دل هوسی دگر گماری
 یک ساعت ار دو قبلکی از عقل و جان برخاستی
 بوی آن خوب ختن می آیدم
 ای جان گذرکرده از این گنبد ناری

 » بیشتر بخوانید...
 استخاره های انتخاباتی
 ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد
 برج زهرمار
 روزگاریست که سودای بتان دین من است
 از بی كسی نپرس، كه این روزها كسی-
 مائیم که اصل شادی و کان غمیم
 بنگر به جهان چه طرح بر بستم، هیچ
 اگر با تو نبودم
 به خیال چشم که می زند قدح جنون دل تنگ ما
 گر دست دهد ز مغز گندم نانی

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

سحری کرد ندایی عجب آن رشک پری
که گریزید ز خود در چمن بی خبری
رو به دل کردم و گفتم که زهی مژده خوش
که دهد خاک دژم را صفت جانوری
همه ارواح مقدس چو تو را منتظرند
تو چرا جان نشوی و سوی جانان نپری
در مقامی که چنان ماه تو را جلوه کند
کفر باشد که از این سو و از آن سو نگری
گر تو چون پشه به هر باد پراکنده شوی
پس نشاید که تو خود را ز همایان شمری
بمترسان دل خود را تو به تهدید خسان
که نشاید که خسان را به یکی خس بخری
حیله می کرد دلم تا ز غمش سر ببرد
گفتم ای ابله اگر سر ببری سر نبری
شمس تبریز خیالت سوی من کژ نگریست
رفتم از دست و بگفتم که چه شیرین نظری


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *