+ - x
 » از همین شاعر
 دگربار این دلم آتش گرفتست
 باده بده باد مده وز خودمان یاد مده
 خوش باش که هر که راز داند
 ای امتان باطل بر نان زنید بر نان
 آن مطرب ما خوشست و چنگش
 ما انصف ندمانی، لو انکر ادمانی
 هر چه آن سرخوش کند بویی بود از یار من
 یا مکثر الدلال علی الخلق بالنشوز
 پریر آن چهرۀ یارم چه خوش بود
 رحم بر یار کی کند هم یار

 » بیشتر بخوانید...
 آنجا که فشارد مژه ام دیدهٔ تر را
 ای کرده خجل بتان چین را
 نالد به حال زار من امشب سه تار من
 ای زادگاه من
 کبوتر بچه خود را چه خوش گفت
 درین محفل که دارد شام بربند وسحربگشا
 هر ذره که در خاک زمینی بوده است
 عابر، پتو بپوش زمستان هنوز هست
 با ما شراب از خم حيرت فزا بنوش

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

با چنین رفتن به منزل کی رسی
با چنین خصلت به حاصل کی رسی
بس گران جانی و بس اشتردلی
در سبک روحان یک دل کی رسی
با چنین زفتی چگونه کم زنی
با چنین وصلت به واصل کی رسی
چونک اندر سر گشادی نیستت
در گشاد سر مشکل کی رسی
همچو آبی اندر این گل مانده ای
پس به پاک از آب و از گل کی رسی
بگذر از خورشید وز مه چون خلیل
ور نه در خورشید کامل کی رسی
چون ضعیفی رو به فضل حق گریز
ز آنک بی مفضل به مفضل کی رسی
بی عنایت های آن دریای لطف
از چنین موجی به ساحل کی رسی
بی براق عشق و سعی جبرئیل
چون محمد در منازل کی رسی
بی پناهان را پناه خود کنی
در پناه شاه مقبل کی رسی
پیش بسم الله بسمل شو تمام
ور نه چون مردی به بسمل کی رسی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *