+ - x
 » از همین شاعر
 ای که به هنگام درد راحت جانی مرا
 این کیست این این کیست این در حلقه ناگاه آمده
 بده آن باده دوشین که من از نوش تو مستم
 گر از شراب دوشین در سر خمار داری
 عاشقان بر درت از اشک چو باران کارند
 دوش می گفت جانم کی سپهر معظم
 تازه شد از او باغ و بر من
 الام طماعیة العاذل
 ساقیا عربده کردیم که در جنگ شویم
 شمع جهان دوش نبد نور تو در حلقه ما

 » بیشتر بخوانید...
 امشب که در آیینه مرورم کردی
 شب به رسم عادتش در چشمهایت خواب شد
 بدزد گردن بی مغز برفراخته را
 تشنه در خون خود اين مرحلهء مشکل نيست
 هرقدر طرب رو داد داغ و دردم افزون شد
 طرح یک خالق زن
 همسفر
 آن چیست یکی دختر دوشیزه ی زیبا
 دل بیگانه خو زین خاکدان نیست
 غم عشقت ز گنج رایگان به

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

باز چون گل سوی گلشن می روی
با توام گر چه که بی من می روی
صدزبان شد سوسن اندر شرح تو
گلرخا خوش سوی سوسن می روی
سوی مستان با دو لعل می فروش
از برای باده دادن می روی
شاهدان استاره وار اندر پیت
تو بکش چون ماه روشن می روی
در کی خواهی آتشی دیگر زدن
با دل چون سنگ و آهن می روی
آفتابا ذره ام رقصان تو
پیش تو چون سوی روزن می روی
تا درآرد شمس تبریزی به چشم
سرمه وار ای دل به هاون می روی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *