+ - x
 » از همین شاعر
 سوخت یکی جهان به غم آتش غم پدید نی
 شنیدم مر مرا لطفت دعا گفت
 آمد بهار ای دوستان منزل به سروستان کنیم
 سیبکی نیم سرخ و نیمی زرد
 ای طربناکان ز مطرب التماس می کنید
 یا ساقیةالمدام هاتی
 قرابه باز دانا هش دار آبگینه
 تو جان مایی، ماه سمایی
 کی باشد من با تو باده به گرو خورده
 یا راهبا انظر الی مصباح

 » بیشتر بخوانید...
 دلا منه قدم اصلا به نردبان مجاز
 بازی
 چشم ترا بر روی نعشم تر نمی خواهم
 صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم
 هموطن
 بسکه در قلب من تپش داری
 خروش خفته
 شوق غزل جوشی
 جیغ هایت بنفس می پیچد گوش هایم درازتر شده اند
 آیینه بر خاک زد صنع یکتا

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای بهار سبز و تر شاد آمدی
وی نگار سیمبر شاد آمدی
درفکندی در سر و جان فتنه ای
ای حیات جان و سر شاد آمدی
درفکن اندر دماغ مرد و زن
صد هزاران شور و شر شاد آمدی
از بر سیمین تو کارم زر است
ای بلای سیم و زر شاد آمدی
پای خود بر تارک خورشید نه
ای تو خورشید و قمر شاد آمدی
لعل گوید از میان کان تو را
سوی آن کوه و کمر شاد آمدی
شمس تبریزی که عالم از رخت
هست مست و بی خبر شاد آمدی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *