+ - x
 » از همین شاعر
 یکی لحظه از او دوری نباید
 سر فرو کن به سحر کز سر بازار نظر
 گر ناز تو را به گفت نارم
 ز لقمه ای که بشد دیده تو را پرده
 هر چه دلبر کرد ناخوش چون بود
 هر روز بامداد درآید یکی پری
 بفریفتیم دوش و پرندوش به دستان
 عید بر عاشقان مبارک باد
 ساقی بیار باده سغراق ده منی
 چه کارستان که داری اندر این دل

 » بیشتر بخوانید...
 از آن فکر فلک پیما چه حاصل؟
 عید است و آخر گل و یاران در انتظار
 خروش خاک خراسان
 باور کن
 طایر دولت اگر باز گذاری بکند
 غير از من بيچاره که از ياد فتاده
 نقدها را بود آیا که عیاری گیرند
 اندر ستایش خدا
 شکوفه زار بود بسکه بوستان قفس
 مردم دیده ما جز به رخت ناظر نیست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بریده شد از این جوی جهان آب
بهارا بازگرد و وارسان آب
از آن آبی که چشمه خضر و الیاس
ندیدست و نبیند آن چنان آب
زهی سرچشمه ای کز فر جوشش
بجوشد هر دمی از عین جان آب
چو باشد آب ها نان ها برویند
ولی هرگز نرست ای جان ز نان آب
برای لقمه ای نان چون گدایان
مریز از روی فقر ای میهمان آب
سراسر جمله عالم نیم لقمه ست
ز حرص نیم لقمه شد نهان آب
زمین و آسمان دلو و سبویند
برون ست از زمین و آسمان آب
تو هم بیرون رو از چرخ و زمین زود
که تا بینی روان از لامکان آب
رهد ماهی جان تو از این حوض
بیاشامد ز بحر بی کران آب
در آن بحری که خضرانند ماهی
در او جاوید ماهی جاودان آب
از آن دیدار آمد نور دیده
از آن بام ست اندر ناودان آب
از آن باغ ست این گل های رخسار
از آن دولاب یابد گلستان آب
از آن نخل ست خرماهای مریم
نه ز اسباب ست و زین ابواب آن آب
روان و جانت آنگه شاد گردد
کز این جا سوی تو آید روان آب
مزن چوبک دگر چون پاسبانان
که هست این ماهیان را پاسبان آب


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *