+ - x
 » از همین شاعر
 به شکرخنده بتا نرخ شکر می شکنی
 عیش هاتان نوش بادا هر زمان ای عاشقان
 چون ذره به رقص اندرآییم
 یک پند ز من بشنو خواهی نشوی رسوا
 ما می نرویم ای جان زین خانه دگر جایی
 غره وجه سلبت قلب جمیع البشر
 نور دل ما روی خوش تو
 آتش عشق تو قلاووز شد
 با روی تو کفر است به معنی نگریدن
 چون مرا جمعی خریدار آمدند

 » بیشتر بخوانید...
 باغهای معلق بابل
 خوشا شیراز و وضع بی مثالش
 یک چند درین بادیه بودیم و گذشتیم
 خره شو
 امشب که گریه کردم بغض ترا عزیزم
 یاد ابر های گذشته بخیر
 آه نوميد بی اثر نبود
 آدم آهنی
 دوش از جناب آصف پیک بشارت آمد
 سنگ شکن

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ما را مسلم آمد هم عیش و هم عروسی
شادی هر مسلمان کوری هر فسوسی
هر روز خطبه ای نو هر شام گردکی نو
هر دم نثار گوهر نی قبضه فلوسی
عشقی است سخت زیبا فقری است پای برجا
بر آسمان نهی پا گر دست این دو بوسی
جانی است چون چراغی در زیر طشت قالب
کرد به پیش نورش خورشید چاپلوسی
صد گونه رخت دارد صد تخت و بخت دارد
تختش ز رفعت آمد نی تخت آبنوسی
رختش ز نور مطلق در تخته جامه حق
نی بارگیر سیسی نی جامه های سوسی
از ذوق آتش دل وز سوزش خوش دل
آتش پرست گشتم اما نیم مجوسی
روزی دو همره آمد جان غریب با تن
چون مرغزی و رازی چون مغربی و طوسی
پرویزن است عالم ما همچو آرد در وی
گر بگذری تو صافی ور نگذری سبوسی
هر روز بر دکان ها بازار این خسان بین
ای خام پیش ما آ کتان ماست روسی
بشکن سبوی قالب ساغر ستان لبالب
تا چند کاسه لیسی تا کی زبون لوسی
دستور می دهی تا گویم تمام این را
تا شرق و غرب گیرد اقبال بی نحوسی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *