+ - x
 » از همین شاعر
 از سینه پاک کردم افکار فلسفی را
 با وی از ایمان و کفر باخبری کافریست
 ای ز گلزار جمالت یاسمین پا کوفته
 سگ ار چه بی فغان و شر نباشد
 من ز گوش او بدزدم حلقه یی دیگر نهان
 در خانه نشسته بت عیار کی دارد؟
 دو چیز نخواهد بد در هر دو جهان می دان
 ای شاه مسلمانان وی جان مسلمانی
 ای مطرب دل برای یاری را
 ای سگ قصاب هجر خون مرا خوش بلیس

 » بیشتر بخوانید...
 کوهی برای تو خس وخاشاک می شود
 ز دلبرم که رساند نوازش قلمی
 تنیده یاد تو در تار و پودم، میهن، ای میهن!
 هرجا روی ای ناله سلامی ببر از ما
 الا ای طوطی گویای اسرار
 تباهی
 غم عشقت ز گنج رایگان به
 نداند رسم یاری بی وفا یاری که من دارم
 گر از این منزل ویران به سوی خانه روم
 می خوردن و شاد بودن آیین منست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دی عهد و توبه کردی امروز درشکستی
دی بحر تلخ بودی امروز گوهرستی
دی بایزید بودی و اندر مزید بودی
و امروز در خرابی دردی فروش و مستی
دردی بنوش ای جان بسکل ز هوش ای جان
ازرق مپوش ای جان تا که صنم پرستی
امروز بس خرابی هم جام آفتابی
نی کدخدای ماهی نی شوهر مهستی
افزونی از مساکن بیرونی از معادن
آن نیستی ولیکن هستی چنانک هستی
یک گوشه بسته بودی زان گوشه خسته بودی
آن بسته را گشودی رستی تمام رستی
حیوان سوار نبود جز بهر کار نبود
حیوان نه ای تو حیی جستی ز کار جستی
تو پیک آسمانی چون ماه کی توانی
تا تو سوار پایی تا تو به دست شستی
خامش مده نشانی گر چه ز هر بیانی
شد مرهم جهانی هر خسته ای که خستی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *