+ - x
 » از همین شاعر
 ندا رسید به جان ها ز خسرو منصور
 بانگ برآمد ز خرابات من
 العشق یقول لی تزین
 در این خانه کژی ای دل گهی راست
 ابصرت روحی ملیحا زلزلت زلزالها
 ساقی اگر کم شد میت دستار ما بستان گرو
 خنب های لایزالی جوش باد
 ای تو خموش پرسخن چیست خبر بیا بگو
 دگرباره بشوریدم بدان سانم به جان تو
 برنشین ای عزم و منشین ای امید

 » بیشتر بخوانید...
 در چشمت گوزنی بیتاب است
 مرحبا طایر فرخ پی فرخنده پیام
 هر چند پیر و خسته دل و ناتوان شدم
 جانا به جان رسید ز عشق تو کار ما
 مسافرازسفردلسرد می آید
 دی کوزه گری بدیدم اندر بازار
 شهرزاد
 در دایره ای که آمد و رفتن ماست
 نه طرح باغ و نه گلشن فکنده اند اینجا
 دلم رمیده شد و غافلم من درویش

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای کرده رو چو سرکه چه گردد ار بخندی
والله ز سرکه رویی تو هیچ بر نبندی
تلخی ستان شکر ده سیلی بنوش و سر ده
خندان بمیر چون گل گر ز آنک ارجمندی
چون مو شده ست آن مه در خنده است و قهقه
چت کم شود که گه گه از خوی ماه رندی
بشکفته است شوره تو غوره ای و غوره
آخر تو جان نداری تا چند مستمندی
با کان غم نشینی شادی چگونه بینی
از موش و موش خانه کی یافت کس بلندی
بالای چرخ نیلی یابند جبرئیلی
وز خاک پای پاکان یابند بی گزندی
زان رنگ روی و سیما اسرار توست پیدا
کاندر کدام کویی چه یار می پسندی
چون چشم می گشاید در چشم می نماید
گر ز آنک ریش گاوی ور شیر هوشمندی
قارون مثال دلوی در قعر چه فروشد
عیسی به بام گردون بنمود خوش کمندی
گر دلو سر برآرد جز آب چه ندارد
پاره شود بپوسد در ظلمت و نژندی
ای لولیان لالا بالا پریده بالا
وارسته زین هیولا فارغ ز چون و چندی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *