+ - x
 » از همین شاعر
 ای یوسف خوش نام ما خوش می روی بر بام ما
 امروز دیدم یار را ، آن رونق هر کار را
 آن شکل بین وان شیوه بین وان قد و خد و دست و پا
 
 سی و دوم
 دوازدهم
 هذا سیدی، هذا سندی
 بخش نهم
 بغداد همانست که دیدی و شنیدی
 بیست و هشتم

 » بیشتر بخوانید...
 سفر بخير برو
 وقتی که شعر وسوسه انگیز می شود
 ز چشمی که چون چشمه آرزو
 در را كه محكم بر رویت می بندی
 شهرزاد
 اشک گلگون
 از من از پير مغان و رۀ ميخانه بپرس
 عارف به دل ذره جهان می بیند
 رو بر رهش نهادم و بر من گذر نکرد
 دیگر این پنجره بگشای که من

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

مخسب ای یار مهمان دار امشب
که تو روحی و ما بیمار امشب
برون کن خواب را از چشم اسرار
که تا پیدا شود اسرار امشب
اگر تو مشترییی گرد مه گرد
بگرد گنبد دوار امشب
شکار نسر طایر را به گردون
چو جان جعفری طیار امشب
تو را حق داد صیقل تا زدایی
ز هجر ازرق زنگار امشب
بحمدالله که خلقان جمله خفتند
و من بر خالقم بر کار امشب
زهی کر و فر و اقبال بیدار
که حق بیدار و ما بیدار امشب
اگر چشمم بخسبد تا سحرگه
ز چشم خود شوم بیزار امشب
اگر بازار خالی شد تو بنگر
به راه کهکشان بازار امشب
شب ما روز آن استارگان ست
که درتابید در دیدار امشب
اسد بر ثور برتازد به جمله
عطارد برنهد دستار امشب
زحل پنهان بکارد تخم فتنه
بریزد مشتری دینار امشب
خمش کردم زبان بستم ولیکن
منم گویای بی گفتار امشب


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *