+ - x
 » از همین شاعر
 اول نظر ار چه سرسری بود
 بانگ زدم من که دل مست کجا می رود
 ساقیا بر خاک ما چون جرعه ها می ریختی
 یا بدیع الحسن قد اوضحت بالبلبال بال
 هله زیرک هله زیرک هله زیرک زوتر
 همه چون ذره روزن ز غمت گشته هوایی
 ای دل صافی دم ثابت قدم
 صد سال اگر گریزی و نایی بتا به پیش
 اتاک عید وصال فلا تذق حزنا
 چون بجهد خنده ز من خنده نهان دارم از او

 » بیشتر بخوانید...
 بر شاخ امید اگر بری یافتمی
 ای همه شکل تو مطبوع و همه جای تو خوش
 کوهکن را کوه کندن کار سنگين بوده است
 رنج دیگر
 عشق باطله
 اینجا دلی ز آینه محروم شد، رفیق
 ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی
 قلندر جره باز آسمانها
 هموطن
 دل ما آتش و تن موج دودش

۳.۰
امتیاز: ۳.۰ | مجموع آراء: ۲

خواجه سلام علیک گنج وفا یافتی
دل به دلم نه که تو گمشده را یافتی
هم تو سلام علیک هم تو علیک السلام
طبل خدایی بزن کاین ز خدا یافتی
خواجه تو چونی بگو در بر آن ماه رو
آنک ز جا برترست خواجه کجا یافتی
ساقی رطل ثقیل از قدح سلسبیل
حسرت رضوان شدی چونک رضا یافتی
ای رخ چون زر شده گنج گهر برزدی
وی تن عریان کنون باز قبا یافتی
ای دل گریان کنون بر همه عالم بخند
یار منی بعد از این یار مرا یافتی
خواجه تویی خویش من پیش من آ پیش من
تا که بگویم تو را من که که را یافتی
کوس و دهل می زنند بر فلک از بهر تو
رو که توی بر صواب ملک خطا یافتی
بر لب تو لب نهاد زان شکرین لب شدی
خشک لبان را ببین چونک سقا یافتی
خواجه بجه از جهان قفل بنه بر دهان
پنجه گشا چون کلید قفل گشا یافتی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *