+ - x
 » از همین شاعر
 المنه لله که ز پیکار رهیدیم
 شیرمردا تو چه ترسی ز سگ لاغرشان
 رو بنمودی به تو گر همگی نه جانمی
 کی بپرسد جز تو خسته و رنجور تو را
 ای طایران قدس را عشقت فزوده بالها
 پانزدهم
 به دلجویی و دلداری درآمد یار پنهانک
 بیست و ششم
 عید نمای عید را ای تو هلال عید من
 ای جنبش هر شاخی از لون دگر میوه

 » بیشتر بخوانید...
 به کودکان در خون خفته ی هلوکاست غزه
 کوهی برای تو خس وخاشاک می شود
 تصویر بغض
 باز بگلشن بیا آب رُخ گل بریز
 حق با پدر بود
 شب چله
 پاس کار خود نباشد صاحب تدبیر را
 زين پرسيدنم نباشد گناه من کو خطای من چه
 برآنم تا که از تو دل بگیرم
 بسمل ناز

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

جان و جهان می روی جان و جهان می بری
کان شکر می کشی با شکران می خوری
ای رخ تو چون قمر تک مرو آهسته تر
تا نخلد شاخ گل سینه نیلوفری
چهره چون آفتاب می بری از ما شتاب
بوی کن آخر کباب زین جگر آذری
یک نظری گر وفاست هم صدقات شماست
گر برسانی رواست شکر چنین توانگری
تا جگر خون ما تا دل مجنون ما
تا غم افزون ما کسب کند بهتری
شکر که ما سوختیم سوختن آموختیم
وز جگر افروختیم شیوه سامندری
فاسد سودای تو مست تماشای تو
بوسد بر پای تو از طرب بی سری
عشق من ای خوبرو رونق خوبان به تو
گاه شوی بت شکن گاه کنی آزری
مستی از آن دید و داد شادی از آن بخت شاد
چشم بدت دور باد تا که کنی لمتری
جانب دل رو به جان تا که ببینی عیان
حلقه جوق ملک صورت نقش پری
از ملک و از پری چون قدری بگذری
محو شود در صفات صورت و صورتگری


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *