+ - x
 » از همین شاعر
 امروز روز نوبت دیدار دلبرست
 گرم درآ و دم مده باده بیار ای صنم
 نرد کف تو بردست مرا
 جای دگر بوده ای زانک تهی روده ای
 تو استظهار آن داری که رو از ما بگردانی
 باز فروریخت عشق از در و دیوار من
 خسروانی که فتنه ای چینید
 چنین باشد چنین گوید منادی
 آخر کی شود از آن لقا سیر
 هله ای طالب سمو بگداز از غمش چو مو

 » بیشتر بخوانید...
 تنی داری بسان خرمن گل
 موسیچه از ضیافت باران گریخته
 چو باد عزم سر کوی یار خواهم کرد
 شبی که ماه در اندیشه ی تو جان می داد
 سونامی فریاد
 لعل بدخشان
 بیتویی های من
 دیار آخرین
 حماقت
 تصویر آرزوها

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

به خاک پای تو ای مه هر آن شبی که بتابی
به جای عمر عزیزی چو عمر ما نشتابی
چو شب روان هوس را تو چشمی و تو چراغی
مسافران فلک را تو آتشی و تو آبی
در این منازل گردون در این طواف همایون
گر از قضا مه ما را به اتفاق بیابی
اگر چه روح جهانست و روح سوی ندارد
ثواب کن سوی او رو اگر چه غرق ثوابی
بگو به تست پیامی اگر چه حاضر جانی
جواب ده به حق آنک بس لطیف جوابی
هزار مهره ربودی هنوز اول بازیست
هزار پرده دریدی هنوز زیر نقابی
چه ناله هاست نهان و چه زخم هاست دلم را
زهی رباب دل من به دست چون تو ربابی
دلم تو را چو ربابی تنم تو را چو خرابی
رباب می زن و می گرد مست گرد خرابی
همه ز جام تو مستند هر یکی ز شرابی
ز جام خویش نپرسی که مست از چه شرابی
کجاست ساحل دریا دلا که هر دم غرقی
کجاست آتش غیبی که لحظه لحظه کبابی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *