+ - x
 » از همین شاعر
 نبشتست خدا گرد چهره دلدار
 در این سرما سر ما داری امروز
 امسی و اصبح بالجوی اتعذب
 گفت لبم ناگهان نام گل و گلستان
 سپیده دم بدمید و سپیده می ساید
 چرخ فلک با همه کار و کیا
 در رنگ یار بنگر تا رنگ زندگانی
 اینک آن جویی که چرخ سبز را گردان کند
 امشب پریان را من تا روز به دلداری
 ایا بدر الدجی بل انت احسن

 » بیشتر بخوانید...
 اگر تو جان ندهی می برد ملاحت يار
 پشت دیوار
 به چشم نیمه مست خود به من نگاه می کنی
 در پیکر من سیخ و جگر می روید
 تا چند حدیث پنج و چار ای ساقی
 نور امید
 سال ها پیروی مذهب رندان کردم
 خیال من یقین من
 زیر پیراهنت جای من است
 سوگ سرود ۲

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

چه آفتاب جمالی که از مجره گشادی
درون روزن عالم چو روز بخت فتادی
هزار سوسن نادر ز روی گل بشکفتی
هزار رسم دل افزا بدان چمن بنهادی
هزار اطلس کحلی بنفشه وار دریدی
که پر و بال مریدی و جان جان مرادی
در آن زمان که به خوبی کلاه عقل ربایی
نه عقل پره کاه ست و تو به لطف چو بادی
چه عقل دارد آن گل که پیش باد ستیزد
نه از نسیم ویستش جمال و نیک نهادی
میی که کف تو بخشد دو صد خمار به ارزد
چگونه گیج نگردد سر وجود ز شادی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *