+ - x
 » از همین شاعر
 ای عاشقان ای عاشقان دیوانه ام کو سلسله
 اگر دمی بگذاری هوا و نااهلی
 دو ماه پهلوی همدیگرند بر در عید
 ای خیالی که به دل می گذری
 پریشان باد پیوسته دل از زلف پریشانش
 ای یار یگانه چند خسبی
 توبه من درست نیست خموش
 چون ز صورت برتر آمد آفتاب و اخترم
 آنک چنان می رود ای عجب او جان کیست
 آن کس که تو را دارد از عیش چه کم دارد

 » بیشتر بخوانید...
 دیدم به خواب خوش که به دستم پیاله بود
 دسمال تره آب به دستم داده
 چه كسی بود مرا برده و در گور انداخت
 عبث
 ترکیب پیاله ای که درهم پیوست
 ای سرو روان که نخل امید منی
 چهار بیتی ها بخش یکم
 خط عذار یار که بگرفت ماه از او
 کوهکن را کوه کندن کار سنگين بوده است
 ای همه شکل تو مطبوع و همه جای تو خوش

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

مسلم آمد یار مرا دل افروزی
چه عشق داد مرا فضل حق زهی روزی
اگر سرم برود گو برو مرا سر اوست
رهیدم از کله و از سر و کله دوزی
دهان به گوش من آورد و گفت در گوشم
یکی حدیث بیاموزمت بیاموزی
چو آهوی ختنی خون تو شود همه مشک
اگر دمی بچری تو ز ما به خوش پوزی
چو جان جان شده ای ننگ جان و تن چه کشی
چو کان زر شده ای حبه ای چه اندوزی
به سوی مجلس خوبان بکش حریفان را
به خضر و چشمه حیوان بکن قلاوزی
شراب لعل رسیده ست نیست انگوری
شکر نثار شد و نیست این شکر خوزی
هوا و حرص یکی آتشیست تو بازی
بپر گزاف پر و بال را چه می سوزی
خمش که خلق ندانند بانگ را ز صدا
تویی که دانی پیروزه را ز پیروزی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *