+ - x
 » از همین شاعر
 آخر گهر وفا ببارید
 بر آن بودم که فرهنگی بجویم
 مرغ اندیشه که اندر همه دل ها بپری
 نتانی آمدن این راه با من
 عقل آمد عاشقا خود را بپوش
 سی و سوم
 درد ما را در جهان درمان مبادا بی شما
 مخسب ای یار مهمان دار امشب
 تنت زین جهان است و دل زان جهان
 چندان حلاوت و مزه و مستی و گُشاد

 » بیشتر بخوانید...
 سحری بود و دلم مست گل آواز سروش
 فراموشی مقام خاص باشد اهل تمکين را
 آستان عشق
 درد ما را نیست درمان الغیاث
 چها که بر سر این تکدرخت پیر گذشت
 من و دریچه ی من
 دست پلید غم
 باور پاک
 آن که از سنبل او غالیه تابی دارد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

تو خدای خویی تو صفات هویی
تو یکی نباشی تو هزارتویی
به یکی عنایت به یکی کفایت
ز غم و جنایت همه را بشویی
همه یاوه گشته همه قبله هشته
چه غمست کخر همه را بجویی
همه چاره جویان ز تو پای کوبان
همه حمدگویان که خجسته رویی
تو مرا نگویی ز کدام باغی
تو مرا نگویی ز کدام کویی
همه شاه دوزی همه ماه سوزی
همه وای وایی همه های و هویی
تو اگر حبیبی چه عجب حبیبی
تو اگر عدویی چه عجب عدویی
ز حیات بشنو که حیات بخشی
ز نبات بشنو که نبات خویی
تو اگر ز مستی دل ما بخستی
دو سبو شکستی نه دو صد سبویی
تو سماع گوشی تو نشاط هوشی
نظر دو چشمی شکر گلویی
نه دلت گشادم که دگر نگویی
نه چو موت کردم که دگر نه مویی
کدوییست سرکه کدوییست باده
ترشی رها کن اگر آن کدویی
تو خموش آخر که رباب گشتی
که به تن چو چوبی که به دل چو مویی
تو چرا بکوشی جهت خموشی
که جهان نماند تو اگر نگویی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *