+ - x
 » از همین شاعر
 یا رب چه یار دارم شیرین شکار دارم
 ز عشق روی تو روشن دل بنین و بنات
 یا ربا این لطف ها را از لبش پاینده دار
 زهره عشق هر سحر بر در ما چه می کند
 نگاری را که می جویم به جانش
 بت بی نقش و نگارم جز تو یار ندارم
 آه از عشق جمال حوریی
 اینک آن انجم روشن که فلک چاکرشان
 ز خاک من اگر گندم برآید
 رندان همه جمعند در این دیر مغانه

 » بیشتر بخوانید...
 هرزه برگردون رساندی وهم بود و هست را
 خودی را از وجود حق وجودی
 کهن پروردهء این خاکدانم
 بتی دارم که گرد گل ز سنبل سایه بان دارد
 حسن تعبیر
 ای آتش خموش شده در میان دود
 تو نسیتی که ببینی
 تکت لاتری
 اگر دوباره نیایی
 گهواره

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

سلطان منی سلطان منی
و اندر دل و جان ایمان منی
در من بدمی من زنده شوم
یک جان چه بود صد جان منی
نان بی تو مرا زهرست نه نان
هم آب منی هم نان منی
زهر از تو مرا پازهر شود
قند و شکر ارزان منی
باغ و چمن و فردوس منی
سرو و سمن خندان منی
هم شاه منی هم ماه منی
هم لعل منی هم کان منی
خاموش شدم شرحش تو بگو
زیرا به سخن برهان منی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *