+ - x
 » از همین شاعر
 هفدهم
 هله زیرک هله زیرک هله زیرک زوتر
 جانا بیار باده و بختم بلند کن
 نثرنا فی ربیع الوصل بالورد
 ای تو ملول از کار من من تشنه تر هر ساعتی
 مطرب و نوحه گر عاشق و شوریده خوش است
 گر به خلوت دیدمی او را به جایی سیر سیر
 در تابش خورشیدش رقصم به چه می باید
 صد هزاران همچو ما غرقه در این دریای دل
 ای ساقی باده معانی

 » بیشتر بخوانید...
 عشق باطله
 تا بهار آرزوهای مرا گلباررویا میکنی
 وقت را غنیمت دان آن قدر که بتوانی
 باورشکن
 درد عشقی کشیده ام که مپرس
 آن لعل در آبگینه ساده بیار
 نهان اندر دو حرفی سر کار است
 گر یک نفست ز زندگانی گذرد
 به خیال آن عرق جبین زفغان علم نزدی چرا
 گر زرین كلاهی عاقبت هیچ

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

عزیزی و کریم و لطف داری
ولیکن دور شو، چون هوشیاری
نشاید عاشقان را یار هشیار
ز هشیاران نیاید هیچ یاری
مرا یکدم چو ساقی کم دهد می
بگیرم دامن او را به زاری
صراحی وار خون گریم به پیشش
بجوشم همچو می در بی قراری
که از اندیشه بیزارم، بده می
مرا تا کی به اندیشه سپاری؟!
چه حیله سازم ای ساقی؟! چه حیله؟!
که حیله آفرین و حیله کاری
به حجت هر دمم بیرون فرستی
که بس باغیرتی و تنگ باری
برون و اندرون و جام و می نیست
ولیکن در سخن اینست جاری
قفی یا ناقتی هذا مناخ
ولا تسرین من هذاالدیار
فدیت العشق ما احلی هواه
تقطع فی هواه اختیاری
فلا تشغلنی یا ساقی بلهو
واسکرنی بکاسات کبار
ایا بدرالتمام اطلع علینا
بحق العشق اسمع، لاتمار
وخلصنی من الدنیا واسکر
فلا ادری یمینی من یساری


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *