+ - x
 » از همین شاعر
 ای سنگ دل تو جان را دریای پرگهر کن
 هر چه دلبر کرد ناخوش چون بود
 نی نی به از این باید با دوست وفا کردن
 بی گاه شد بی گاه شد خورشید اندر چاه شد
 رو، مسلم تراست بی کاری
 درون ظلمتی می جو صفاتش
 پیغام زاهدان را کمد بلای توبه
 شادیی کان از جهان اندر دلت آید مخر
 ای دل اگر کم آیی کارت کمال گیرد
 هم به درد این درد را درمان کنم

 » بیشتر بخوانید...
 رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
 خروش خاک خراسان
 چارچوب دروازه
 دمی که از سر کویت روانه می گردم
 قرآن که مهین کلام خوانند آن را
 سلام حق
 گر می نخوری طعنه مزن مستانرا
 سیه چارد سرم افکنده منبر
 زمانه کج روشان را به بر نکشید
 چقدر با كلمات درنده ور بروم؟

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

طارت حیلی و زال حیلی
اصبحت مکابدا لویلی
قد اظلم بالجوی نهاری
کیف اخبرکم انا بلیلی
ما املاء عصتی و وجدی
ما افرع من رضاک کیلی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *