+ - x
 » از همین شاعر
 ز یکی پسته دهانی صنمی بسته دهانم
 هین دف بزن هین کف بزن کاقبال خواهی یافتن
 من ز گوش او بدزدم حلقه یی دیگر نهان
 من کجا بودم عجب بی تو این چندین زمان
 صوفیانیم آمده در کوی تو
 هله صیاد نگویی که چه دام است و چه دانه
 مثال باز رنجورم زمین بر من ز بیماری
 چنین باشد چنین گوید منادی
 مه ما نیست منور تو مگر چرخ درآیی
 ای چنگیان غیبی از راه خوش نوایی

 » بیشتر بخوانید...
 امروز روز قتل بسر ميرسد مرا
 شبی که قصة فانوس و باد میگفتند
 جادوگر و جاسوس
 ماه لعنتی!
 یک زوزه ی وحشتناک از حنجره آورده
 حسرت
 راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد
 مهمان
 چل سال بیش رفت که من لاف می زنم
 یک روز

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بوی آن خوب ختن می آیدم
بوی یار سیمتن می آیدم
می رسد در گوش بانگ بلبلان
بوی باغ و یاسمن می آیدم
درد چون آبستنان می گیردم
طفل جان اندر چمن می آیدم
بوی زلف مشکبار روح قدس
همچو جان اندر بدن می آیدم
یوسفم افتاده در چاه فراق
از شه مصر آن رسن می آیدم
من شهید عشقم و پرخون کفن
خونبها اندر کفن می آیدم
بر سرم نه آن کلاه خسروی
کان چنان شیرین ذقن می آیدم
سر نهادم همچو شمع اندر لگن
سر نگر کاندر لگن می آیدم
جان ها بر بام تن صف صف زدند
کان قباد صف شکن می آیدم
گوییا آن چنگ عشرت ساز یافت
تا نوای تن تنن می آیدم
گوییا ساقی جان بر کار شد
تا چنین می در دهن می آیدم
یا ز شعشاع عقیق احمدی
بوی رحمان از یمن می آیدم
یا ز بوی شمس تبریزی ز عشق
نعره ها بی خویشتن می آیدم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *