+ - x
 » از همین شاعر
 یکی ماهی همی بینم برون از دیده در دیده
 ای وصالت یک زمان بوده فراقت سال ها
 آن کون خر کز حاسدی عیسی بود تشویش او
 هر که ز عشاق گریزان شود
 آنک چنان می رود ای عجب او جان کیست
 چرا کوشد مسلمان در مسلمان را فریبیدن
 شانزدهم
 شب دوشینه ما بیدار بودیم
 آن کز دهن تو رنگ دارد
 هین خیره خیره می نگر اندر رخ صفراییم

 » بیشتر بخوانید...
 درخت
 هر چه داری، وفا نداری يار
 سحری بود و دلم مست گل آواز سروش
 المنۀ لله که در میکده باز است
 اگر چه باده فرح بخش و باد گل بیز است
 ای قبای پادشاهی راست بر بالای تو
 مرا چشمیست خون افشان ز دست آن کمان ابرو
 گشته با غير آشنا دل های دل افسوس دل
 گلهای اطلسی
 بار دیگر گر فرود آرد سری با ما جوانی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

روز باران است و ما جو می کنیم
بر امید وصل دستی می زنیم
ابرها آبستن از دریای عشق
ما ز ابر عشق هم آبستنیم
تو مگو مطرب نیم دستی بزن
تو بیا ما خود تو را مطرب کنیم
روشن است آن خانه گویی آن کیست
ما غلام خانه های روشنیم
ما حجاب آب حیوان خودیم
بر سر آن آب ما چون روغنیم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *