+ - x
 » از همین شاعر
 از چشم پرخمارت دل را قرار ماند
 دیدم سحر آن شاه را بر شاهراه هل اتی
 چه دارد در دل آن خواجه که می تابد ز رخسارش
 ای عشق پرده در که تو در زیر چادری
 ای قاعده مستان در همدگر افتادن
 دل پردرد من امشب بنوشیده ست یک دردی
 هر اول روز ای جان صد بار سلام علیک
 این طریق دارهم یا سندی و سیدی
 بشنیده ام که عزم سفر می کنی مکن
 بیا ای غم که تو بس باوفایی

 » بیشتر بخوانید...
 تلاش کرگسان
 مظهر خاصهء اسماست ز پيدايی ما
 آشپزخانه
 هر صبح از سلام تو آغاز میشوم
 بنال بلبل اگر با منت سر یاریست
 مادر سلام
 خزان دوباره نرفت
 مهمان
 کم کمکی
 اجاق های ویران و خاکستر

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

در شهر شما یکی نگاریست
کز وی دل و عقل بی قراریست
هر نفسی را از او نصیبیست
هر باغی را از او بهاریست
در هر کویی از او فغانیست
در هر راهی از او غباریست
در هر گوشی از او سماعیست
هر چشم از او در اعتباریست
در کار شوید ای حریفان
کاین جا ما را عظیم کاریست
پنهان یاری به گوش من گفت
کاین جا پنهان لطیف یاریست
او بد که به این طریق می گفت
کز تعبیه هاش دل نزاریست
او بود رسول خویش و مرسل
کان لهجه از آن شهریاریست
نوحست و امان غرقگانست
روحست و نهان و آشکاریست
گرد ترشان مگرد زین پس
چون پهلوی تو شکرنثاریست
گرد شکران طبع کم گرد
کان شهوت نیز برگذاریست
این جا شکریست بی نهایت
این جا سر وقت پایداریست
خاموش کن ای دل و مپندار
کو را حدیست یا کناریست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *