+ - x
 » از همین شاعر
 سی و یکم
 پرده بردار ای حیات جان و جان افزای من
 امروز روز شادی و امسال سال لاغ
 ای آینه فقیری جانی و چیز دیگر
 اگر یار مرا از من برآری
 ز همراهان جُدایی مصلحت نیست
 اسیر شیشه کن آن جنیان دانا را
 به صلح آمد آن ترک تند عربده کن
 بیا بشنو که من پیش و پس اسبت چرا گردم
 جهان و کار جهان سر به سر اگر بادست

 » بیشتر بخوانید...
 رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید
 حسن تعبیر
 که برد به نزد شاهان ز من گدا پیامی
 صلح کل
 پنجره ات را ببند
 خوش کرد یاوری فلکت روز داوری
 نه طرح باغ و نه گلشن فکنده اند اینجا
 ویرانه های یاد تو را گریه می کنم
 خراسان
 بازگشت

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

مر عاشق را ز ره چه بیمست
چون همره عاشق آن قدیمست
از رفتن جان چه خوف باشد
او را که خدای جان ندیمست
اندر سفرست لیک چون مه
در طلعت خوب خود مقیمست
کی منتظر نسیم باشد
آن کس که سبکتر از نسیمست
عشق و عاشق یکی ست ای جان
تا ظن نبری که آن دو نیمست
چون گشت درست عشق عاشق
هم منعم خویش و هم نعیمست
او در طلب چنین درستی
در پیش سهیل چون ادیمست
چون رفت در این طلب به دریا
دری ست اگر چه او یتیمست
ای دیده کرم ز شمس تبریز
مر حاتم را مگو کریمست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *