+ - x
 » از همین شاعر
 گر تو عودی سوی این مجمر بیا
 هر موی من از عشقت بیت و غزلی گشته
 بیا بیا که تویی جان جان سماع
 به پیش آر سغراق گلگون من
 چه باشد پیشه عاشق بجز دیوانگی کردن
 من رسیدم به لب جوی وفا
 چشم بگشا جان ها بین از بدن بگریخته
 ای طایران قدس را عشقت فزوده بالها
 ای عاشقان ای عاشقان آن کس که بیند روی او
 آمد بهار جان ها ای شاخ تر به رقص آ

 » بیشتر بخوانید...
 بهانه
 دیدم به خواب دوش که ماهی برآمدی
 سیمرغ های بی آشیانه ی البرز
 تو نيز همچو من اين نکته را شنو ز رباب
 شکر بی اندازه گويم کردگار خويش را
 به جان خواجه و حق قدیم و عهد درست
 شعر ناتمام
 ویرانه های یاد تو را گریه می کنم
 یادی از گذشته
 عشقبازی و جوانی و شراب لعل فام

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

گر ندید آن شاد جان این گلستان را شاد چیست
گر نه لطف او بود پس عیش را بنیاد چیست
گر خرابات ازل از تاب رویش پر نگشت
پس هزاران صومعه در محو جان آباد چیست
جان ما با عشق او گر نی ز یک جا رسته اند
جان بااقبال ما با عشق او همزاد چیست
گر نه پرتوهای آن رخسار داد حسن داد
پس به دیوان سرای عاشقان بیداد چیست
ساکنان آب و گل گر عشق ما را محرمند
پس درون گنبد دل غلغله و فریاد چیست
گر نه آتش می زند آتش رخی در جان نهان
پس دماغ عاشقان پرآتش و پرباد چیست
گر نه آتش رنگ گشتی جان ها در لامکان
صد هزاران مشعله همچون شب میلاد چیست
گر نه تقصیر است از جان در فدا گشتن در او
لطف نقد اولین و وعده و میعاد چیست
گر نه شمس الدین تبریزی قباد جان ها است
صد هزاران جان قدسی هر دمش منقاد چیست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *