+ - x
 » از همین شاعر
 برنشین ای عزم و منشین ای امید
 قضا آمد شنو طبل نفیرش
 مده به دست فراقت دل مرا که نشاید
 بده آن باده دوشین که من از نوش تو مستم
 می بینمت که عزم جفا می کنی مکن
 عارف گوینده اگر تا سحر صبر کنی
 عمرک یا واحدا فی درجات الکمال
 صبر با عشق بس نمی آید
 بخت نگار و چشم من هر دو نخسبد در زمن
 از ورای سر دل بین شیوه ها

 » بیشتر بخوانید...
 از دوست داشتن
 جهنم است، جهنم نه نیمروزانست
 در آغوشت شبی گر خفته باشم
 تا آسمان دلش سر و سامان گرفته است
  نهاد عاطفه
 ما زاده کعبه ی بهاریم
 کور و کر می خواهمت نی کور و نی کر می شوی
 چو گل ز دست تو جیب دریده ای دارم
 ای قصه بهشت ز کویت حکایتی
 ستاره (ادبیات کودک)

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

اندرآ ای مه که بی تو ماه را استاره نیست
تا خیالت درنیاید پای کوبان چاره نیست
چون خیالت بر که آید چشمه ها گردد روان
خود گرفتم کاین دل ما جز که و جز خاره نیست
آتش از سنگی روان شد آب از سنگی دگر
لعل شد سنگی دگر کز لطف تو آواره نیست
بارها لطف تو را من آزمودم ای لطیف
مرده را تو زنده کردی بارها یک باره نیست
ابر رحمت هر سحر گر می ببارد آن ز تست
وین دل گریان من جز کودک گهواره نیست
همچو کوه طور از غم این دلم صدپاره شد
لیک اندر دست من زان پاره ها یک پاره نیست
آهن برهان موسی بر دل چون سنگ زد
تا جهد استاره ای کز ابر یک استاره نیست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *