+ - x
 » از همین شاعر
 دولتی همسایه شد همسایگان را الصلا
 یکی گولی همی خواهم که در دلبر نظر دارد
 نک ماه رجب آمد تا ماه عجب بیند
 چه حریصی که مرا بی خور و بی خواب کنی
 اگر تو همره بلبل ز بهر گلزاری
 اگر خورشید جاویدان نگشتی
 تیغ را گر تو چو خورشید دمی رنده زنی
 سلام علیک ای مقصود هستی
 چشم تو خواب می رود یا که تو ناز می کنی
 سبک بنواز ای مطرب ربایی

 » بیشتر بخوانید...
 روضه خلد برین خلوت درویشان است
 بوی خدا
 مخمور جام عشقم ساقی بده شرابی
 نیما غم دل گو که غریبانه بگرییم
 آن ترک پری چهره که دوش از بر ما رفت
 زمستان
 عشق خفته
 خانه متروک
 چه شیطانی خرامش واژگونی
 ناآشتی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

گر تو ملولی ای پدر جانب یار من بیا
تا که بهار جان ها تازه کند دل تو را
بوی سلام یار من لخلخه بهار من
باغ و گل و ثمار من آرد سوی جان صبا
مستی و طرفه مستیی هستی و طرفه هستیی
ملک و درازدستیی نعره زنان که الصلا
پای بکوب و دست زن دست در آن دو شست زن
پیش دو نرگس خوشش کشته نگر دل مرا
زنده به عشق سرکشم بینی جان چرا کشم
پهلوی یار خود خوشم یاوه چرا روم چرا
جان چو سوی وطن رود آب به جوی من رود
تا سوی گولخن رود طبع خسیس ژاژخا
دیدن خسرو زمن شعشعه عقار من
سخت خوش است این وطن می نروم از این سرا
جان طرب پرست ما عقل خراب مست ما
ساغر جان به دست ما سخت خوش است ای خدا
هوش برفت گو برو جایزه گو بشو گرو
روز شدشت گو بشو بی شب و روز تو بیا
مست رود نگار من در بر و در کنار من
هیچ مگو که یار من باکرمست و باوفا
آمد جان جان من کوری دشمنان من
رونق گلستان من زینت روضه رضا


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *