+ - x
 » از همین شاعر
 میر خرابات تویی ای نگار
 دیدی چه گفت بهمن هیزم بنه چو خرمن
 می بسازد جان و دل را بس عجایب کان صیام
 بدرد مُرده کفن را، بسر گور بر آید
 من طربم طرب منم زهره زند نوای من
 برجه ز خواب و بنگر نک روز روشن آمد
 چون خانه روی ز خانه ما
 طرب ای بحر اصل آب حیات
 یار مرا می نهلد تا که بخارم سر خود
 جاء الربیع مفتخرا فی جوارنا

 » بیشتر بخوانید...
 قصه های تلخ
 عید تلخ
 گاویست در آسمان و نامش پروین
 بيا در ديدۀ ما آشيان کن
 گر از این منزل ویران به سوی خانه روم
 مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو
 تبسم ریز لعلش گر نشان پرسد غبارم را
 دنیا دوباره روی سرم پا به پای تو
 شب همچنان سیاه
 آدمک

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

چون همه عشق روی تست جمله رضای نفس ما
کفر شدست لاجرم ترک هوای نفس ما
چونک به عشق زنده شد قصد غزاش چون کنم
غمزه خونی تو شد حج و غزای نفس ما
نیست ز نفس ما مگر نقش و نشان سایه ای
چون به خم دو زلف تست مسکن و جای نفس ما
عشق فروخت آتشی کب حیات از او خجل
پرس که از برای که آن ز برای نفس ما
هژده هزار عالم عیش و مراد عرضه شد
جز به جمال تو نبود جوشش و رای نفس ما
دوزخ جای کافران جنت جای ممنان
عشق برای عاشقان محو سزای نفس ما
اصل حقیقت وفا سر خلاصه رضا
خواجه روح شمس دین بود صفای نفس ما
در عوض عبیر جان در بدن هزار سنگ
از تبریز خاک را کحل ضیای نفس ما


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *