+ - x
 » از همین شاعر
 الا یا ساقیا انی لظمن و مشتاق
 زهی لواء و علم لا اله الا الله
 شنیدم کاشتری گم شد ز کردی در بیابانی
 به بخت و طالع ما ای افندی
 مگر این دم سر آن زلف پریشان شده است
 تا نقش خیال دوست با ماست
 نظری به کار من کن که ز دست رفت کارم
 ز دام چند بپرسی و دانه را چه شدست
 جسته اند دیوانگان از سلسله
 گر تو ملولی ای پدر جانب یار من بیا

 » بیشتر بخوانید...
 تردید
 دجود است اینکه بینی یا نمود است
 ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی
 سال ها پیروی مذهب رندان کردم
 ز دست شاه خورد طعمه باز وقت شکارش
 چی کنم تا که ز هر چیز دل آزاد شود
 نگاه - داغ تر
 کاکلت را شانه کردی عالمی ديوانه شد
 صبر سنگ

۲.۰
امتیاز: ۲.۰ | مجموع آراء: ۱

ز آفتاب سعادت مرا شراباتست
که ذره های تنم حلقه خراباتست
صلای چهره خورشید ما که فردوسست
صلای سایه زلفین او که جناتست
به آسمان و زمین لطف ایتیا فرمود
که آسمان و زمین مست آن مراعاتست
ز هست و نیست برون ست تختگاه ملک
هزار ساله از آن سوی نفی و اثباتست
هزار در ز صفا اندرون دل بازست
شتاب کن که ز تأخیرها بس آفاتست
حیات های حیات آفرین بود آن جا
از آنک شاه حقایق نه شاه شهماتست
ز نردبان درون هر نفس به معراجند
پیاله های پر از خون نگر که آیاتست
در آن هوا که خداوند شمس تبریزیست
نه لاف چرخه ی چرخست و نی سماواتست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *