+ - x
 » از همین شاعر
 آمده ام که سر نهم عشق تو را به سر برم
 هله هُشدار که در شهر دو سه طرّارند
 فصل بهاران شد ببین بستان پر از حور و پری
 بده آن مرد ترش را قدحی ای شه شیرین
 ای آن که مر مرا تو به از جان و دیده ای
 هین که منم بر در در برگشا
 علتی باشد که آن اندر بهاران بد شود
 بی همگان بسر شود، بی تو بسر نمی شود
 کاشکی از غیر تو آگه نبودی جان من
 قره العین منی ای جان بلی

 » بیشتر بخوانید...
 دوست دارم که فقط در برت ای مه باشم
 تنهایی
 بیا که جام مروت دهیم حوصله را
 بگذر از من که دلی خسته و پر غم دارم
 در بهار درد نخل غم مرا سرسبزارانست
 من از این گونه که گشته سپری خوشبختم
 کار گل زار شود گر تو به گلزار آئی
 خال سيه که در بر رخسار دلبرست
 مادر
 مسافرازسفردلسرد می آید

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بر شکرت جمع مگس ها چراست
نکته لاحول مگسران کجاست
هر نظری بر رخ او راست نیست
جز نظری کو ز ازل بود راست
اسب خسان را به رخی پی بزن
عشوه ده ای شاه که این روی ماست
عشوه و عیاری و جور و دغل
تو نکنی ور کنی از تو رواست
از تو اگر سنگ رسد گوهرست
گر تو کنی جور به از صد وفاست
تیره نظر چونک ببیند دو نقش
جامه درد نعره زند کاین صفاست
چونک هر اندیشه خیالی گزید
مجلس عشاق خیالش جداست
کعبه چو از سنگ پرستان پرست
روی به ما آر که قبله خداست
آنک از این قبله گدایی کند
در نظرش سنجر و سلطان گداست
جز که به تبریز بر شمس دین
روح نیاسود و نخفت و نخاست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *