+ - x
 » از همین شاعر
 پدید گشت یکی آهوی در این وادی
 از شهنشه شمس دین من ساغری را یافتم
 عاشقان پیدا و دلبر ناپدید
 یار ما دلدار ما عالم اسرار ما
 دامن کشانم می کشد در بتکده عیاره ای *
 می گریزد از ما و ما قوامش داریم
 خواجه سلام علیک گنج وفا یافتی
 دام دگر نهاده ام تا که مگر بگیرمش
 بمیرید، بمیرید، درین عشق بمیرید
 امروز سرکشان را عشقت جلوه کردن

 » بیشتر بخوانید...
 ساعتی خندید با خود از دم ِ یك روسپی
 دلت از آسمان برکن
 بوی خدا
 ندیده است كه چشمم سیاهچال شده
 ايدل برو کنار شو آن دلبر آمده
 پیام سبز
 صدها بهار
 جغرافیای ویرانی
 خلق
 غزل بزرگ

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

همچو گل سرخ بر و دست دست
همچو میی خلق ز تو مست مست
بازوی تو قوس خدا یافت یافت
تیر تو از چرخ برون جست جست
غیرت تو گفت برو راه نیست
رحمت تو گفت بیا هست هست
لطف تو دریاست و منم ماهیش
غیرت تو ساخت مرا شست شست
مرهم تو طالب مجروحهاست
نیست غم ار شست توام خست خست
ای که تو نزدیک تر از دم بمن
دم نزنم پیش تو جز پست پست
گر چه یکی یوسف و صد گرگ بود
از دم یعقوب کرم رست رست
مست همی گرد درین شهر ما
دزد و عسس را شه ما بست بست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *