+ - x
 » از همین شاعر
 اگر ز حلقه این عاشقان کران گیری
 چرا ز اندیشه ای بیچاره گشتی
 صوفی چرا هشیار شد، ساقی چرا بی کار شد
 تو را که عشق نداری تو را رواست بخسب
 هله دوشت یله کردم شب دوشت یله کردم
 کجا باشد دورویان را میان عاشقان جایی
 خیز که امروز جهان آن ماست
 جان خراباتی و عمر بهار
 آن کیست ای خدای کز این دام خامشان
 دل را تمام برکن ای جان ز نیک نامی

 » بیشتر بخوانید...
 آزادی
 ز کاروان عدم ميرسد صدای جرس
 خدایا داد از این دل داد از این دل
 کس مشکل اسرار اجل را نگشاد
 تقصیر عشق بود
 از می بدن من مزید کیست که ساغر زده *
 خربزه خربزه ره دید، رنگ می گیره
 کور و کر می خواهمت نی کور و نی کر می شوی
 امتداد شکیبایی
 سُهشی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

هله پیوسته سرت سبز و لبت خندان باد
هله پیوسته دل عشق ز تو شادان باد
غم پرستی که تو را بیند و شادی نکند
همه سرزیر و سیه کاسه و سرگردان باد
چونک سرزیر شود توبه کند بازآید
نیک و بد نیک شود دولت تو سلطان باد
نور احمد نهلد گبر و جهودی به جهان
سایه دولت او بر همگان تابان باد
گمرهان را ز بیابان همه در راه آرد
مصطفی بر ره حق تا به ابد رهبان باد
آن خیال خوش او مشعله دل ها باد
وان نمکدان خوشش بر زبر این خوان باد
کمترین ساغر بزم خوش او شد کوثر
دل چون شیشه ما هم قدح ایشان باد
شمس تبریز تویی واقف اسرار رسول
نام شیرین تو هر گمشده را درمان باد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *