+ - x
 » از همین شاعر
 یا رب چه یار دارم شیرین شکار دارم
 مه روزه اندر آمد هله ای بت چو شکر
 ای جان و ای دو دیده بینا چگونه ای
 هر موی من از عشقت بیت و غزلی گشته
 به پیش تو چه زند جان و جان کدام بود
 ز زخم دف کفم بدرید ای جان
 نذر کند یار که امشب تو را
 هر نکته که از زهر اجل تلختر آید
 انجیرفروش را چه بهتر
 جود الشموس علی الوری اشراق

 » بیشتر بخوانید...
 هرزه برگردون رساندی وهم بود و هست را
 آنها که کهن شدند و اینها که نوند
 نه نشاط و نه ماتمی دارم
 لحظه های خموش
 مسلمانی که داند رمز دین را
 سحر با باد می گفتم حدیث آرزومندی
 جوانمردی که دل با خویشتن بست
 علف شدم لبِ كلكین و یار، سم پاشید
 دلت از آسمان برکن
 و رود خانه ی افتاده بین هر دوی ما

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

موشکی صندوق را سوراخ کرد
خواب گربه موش را گستاخ کرد
اندر آتش افکنیم آن موش را
همچنان کان مردک طباخ کرد
گربه را و موش را آتش زنیم
در تنوری کآتشش صد شاخ کرد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *