+ - x
 » از همین شاعر
 که شکیبد ز تو ای جان که جگرگوشه جانی
 باز گردد عاقبت این در بلی
 قرار زندگانی آن نگارست
 ببردی دلم را بدادی به زاغان
 گر عید وصل تست منم خود غلام عید
 به پیشت نام جان گویم زهی رو
 رفتم به طبیب جان گفتم که ببین دستم
 بار دگر از راه سوی چاه رسیدیم
 میندیش میندیش که اندیشه گری ها
 یا ملک المبعث والمحشر

 » بیشتر بخوانید...
 ای بار خدای پاک دانای قدیر
 کنار آب و پای بید و طبع شعر و یاری خوش
 برخیز و مخور غم جهان گذران
 دكمه دكمه می شرمم چاك سینه هایت را
 ای دوست بیا تا غم فردا نخوریم
 لبش می بوسم و در می کشم می
 بین دو بیداری
 بارش مهتاب
 همسر سرو قدت نی در نيستان نشکند

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

مرگ ما هست عروسی ابد
سر آن چیست هو الله احد
شمس تفریق شد از روزنه ها
بسته شد روزنه ها رفت عدد
آن عددها که در انگور بود
نیست در شیره کز انگور چکد
هر کی زنده ست به نورالله
مرگ این روح مر او راست مدد
بد مگو نیک مگو ایشان را
که گذشتند ز نیکو و ز بد
دیده در حق نه و نادیده مگو
تا که در دیده دگر دیده نهد
دیده دیده بود آن دیده
هیچ غیبی و سری زو نجهد
نظرش چونک به نورالله است
بر چنان نور چه پوشیده شود
نورها گر چه همه نور حقند
تو مخوان آن همه را نور صمد
نور باقیست که آن نور خدا است
نور فانی صفت جسم و جسد
نور ناریست در این دیده خلق
مگر آن را که حقش سرمه کشد
نار او نور شد از بهر خلیل
چشم خر شد به صفت چشم خرد
ای خدایی که عطایت دیدست
مرغ دیده به هوای تو پرد
قطب این که فلک افلاکست
در پی جستن تو بست رصد
یا ز دیدار تو دید آر او را
یا بدین عیب مکن او را رد
دیده تر دار تو جان را هر دم
نگهش دار ز دام قد و خد
دیده در خواب ز تو بیداری
این چنین خواب کمالست و رشد
لیک در خواب نیابد تعبیر
تو ز خوابش به جهان رغم حسد
ور نه می کوشد و بر می جوشد
ز آتش عشق احد تا به لحد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *