+ - x
 » از همین شاعر
 آمد سرمست سحر دلبرم
 ای شکران ای شکران کان شکر دارم از او
 دلدار من در باغ دی می گشت و می گفت ای چمن
 روز شادی است بیا تا همگان یار شویم
 گر چه در مستی خسی را تو مراعاتی کنی
 هم آگه و هم ناگه مهمان من آمد او
 خلق می جنبند مانا روز شد
 هست در حلقه ما حلقه ربایی عجبی
 جمله خشم از کبر خیزد از تکبر پاک شو
 هر چه دلبر کرد ناخوش چون بود

 » بیشتر بخوانید...
 تا زهره و مه در آسمان گشت پدید
 بهار عزلت آمد دامن صحرا بود واجب
 حسرت فروش
 دو بن بست
 کبود
 گر دست رسد در سر زلفین تو بازم
 بر گیر پیاله و سبو ای دلجوی
 طعنه ساز
  کشم آهی که گردون پر شرر شی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

هر کجا بوی خدا می آید
خلق بین بی سر و پا می آید
زانک جان ها همه تشنه ست به وی
تشنه را بانگ سقا می آید
شیرخوار کرمند و نگران
تا که مادر ز کجا می آید
در فراقند و همه منتظرند
کز کجا وصل و لقا می آید
از مسلمان و جهود و ترسا
هر سحر بانگ دعا می آید
خنک آن هوش که در گوش دلش
ز آسمان بانگ صلا می آید
گوش خود را ز جفا پاک کنید
زانک بانگی ز سما می آید
گوش آلوده ننوشد آن بانگ
هر سزایی به سزا می آید
چشم آلوده مکن از خد و خال
کان شهنشاه بقا می آید
ور شد آلوده به اشکش می شوی
زانک از آن اشک دوا می آید
کاروان شکر از مصر رسید
شرفه گام و درا می آید
هین خمش کز پی باقی غزل
شاه گوینده ما می آید


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *