+ - x
 » از همین شاعر
 بگو دلرا که گرد غم نگردد
 شیر خدا بند گسستن گرفت
 پیام کرد مرا بامداد بحر عسل
 آن لحظه کآفتاب و چراغ جهان شوی
 علونا سماء الود من غیر سلم
 ای دل سرمست، کجا می پری؟
 مسلمانان مسلمانان مرا جانی است سودایی
 دل دل دل تو دل مرا مرنجان
 خضری به میان سینه داری
 مرا تو گوش گرفتی همی کشی به کجا

 » بیشتر بخوانید...
 دل دریا سکون بیگانه از تست
 آواره
 تعبیر بی خوابی
 آدمک
 بگو ابلیس را از من پیامی
 زین خوش رقم که بر گل رخسار می کشی
 چرا نه در پی عزم دیار خود باشم
 صدای مرا می شنوی؟
 کفر و دین
 تو را دوست میدارم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

به روح های مقدس ز من سلام برید
به عاشقان مقدم ز من پیام برید
به روز وصل چو برقم شب فراق چو ابر
از این دو حال مشوش بگو کدام برید
خدای خصم شما گر به پیش آن خورشید
ز ماه و شمع و ستاره و چراغ نام برید
سیاه کاسه شوی ار ز مطبخ عشقش
به سوی خوان کرم دیگ های خام برید
نشان دهم که شما آتش از کجا آرید
ز برق نعل شهنشاه خوش خرام برید
ولیک مرکب تندست هان و هان زنهار
نه زین هلد نه لگام ار شما لگام برید
حیات یابد آن جا را اگر چه مرده برید
حلال گردد آن جا اگر حرام برید
هزار بند چو عشقش ز پای جان بگشاد
مرا دو دست گرفته به آن مقام برید
ز لوح عشق نبشتیم این غزل ها را
به شمس مفخر تبریز از این غلام برید


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *