+ - x
 » از همین شاعر
 عاشقان را گر چه در باطن جهانی دیگرست
 جامم بشکست ای جان پهلوش خلل دارد
 بوی باغ و گلستان آید همی
 اگر نه عشق شمس الدین بدی در روز و شب ما را
 خواجه غلط کرده ای در صفت یار خویش
 آن دلبر عیار جگرخواره ما کو
 چندان بنالم ناله ها چندان برآرم رنگها
 تا نقش تو در سینه ما خانه نشین شد
 ایا مربی جان از صداع جان چونی
 بگویم مثالی از این عشق سوزان

 » بیشتر بخوانید...
 بیا ساقی بیارن کهنه می را
 آتشی بر هستی تریاك و تنباكو بكش
 از آدم تا بوزینه
 چند رباعی
 نگاهبان
 نشد دراین درسگاه عبرت به فهم چندین رساله پیدا
 بهار و گل طرب انگیز گشت و توبه شکن
 علاج چشم عمر
 چل سال بیش رفت که من لاف می زنم
 دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بود

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ز بعد خاک شدن یا زیان بود یا سود
به نقد خاک شوم بنگرم چه خواهد بود
به نقد خاک شدن کار عاشقان باشد
که راه بند شکستن خدایشان بنمود
به امر موتوا من قبل ان تموتوا ما
کنیم همچو محمد غزای نفس جهود
جهود و مشرک و ترسا نتیجه نفس است
ز پشک باشد دود خبیث نی از عود
شود دمی همه خاک و شود دمی همه آب
شود دمی همه آتش شود دمی همه دود
شود دمی همه یار و شود دمی همه غار
شود دمی همه تار و شود دمی همه پود
به پیش خلق نشسته هزار نقش شود
ولیک در نظر تو نه کم شود نه فزود
به پیش چشم محمد بهشت و دوزخ عین
به پیش چشم دگر کس مستر و مغمود
مذللست قطوف بهشت بر احمد
که کرد دست دراز و از آن بخواست ربود
که تا دهد به صحابه ولیک آن بگداخت
شد آب در کفش ایرا نبود وقت نمود


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *