+ - x
 » از همین شاعر
 باز درآمد طبیب از در ایوب خویش
 ای تو نگار خانگی خانه درآ از این سفر
 ز فرزین بند آن رخ من چه شهماتم چه شهماتم
 ای جان و ای دو دیده بینا چگونه ای
 یکی ماهی همی بینم برون از دیده در دیده
 مرا بگرفت روحانی نگاری
 صد خمار است و طرب در نظر آن دیده
 گفتی که گزیده ای تو بر ما
 چه شکر داد عجب یوسف خوبی به لبان
 من اگر مستم اگر هشیارم

 » بیشتر بخوانید...
 سرم خوش است و به بانگ بلند می گویم
 آدم، سنگ، آهن
 جوانمردی که دل با خویشتن بست
 فتح خواهم کرد آن قلب جوان را روزی
 این روزها درون من از اژدها پُر است
 وقتی میان فاجعه و درد میشوی
 ساقیا برخیز و درده جام را
 با یاد چشمهای تو
 هرگز دل من ز علم محروم نشد
 دعای مادر

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

گفت لبم چون شکر ارزد گنج گهر
آه ندارم گهر گفت نداری بخر
از گهرم دام کن ور نبود وام کن
خانه غلط کرده ای عاشق بی سیم و زر
آمده ای در قمار کیسه پرزر بیار
ور نه برو از کنار غصه و زحمت ببر
راه زنانیم ما جامه کنانیم ما
گر تو ز مایی درآ کاسه بزن کوزه خور
دام همه ما دریم مال همه ما خوریم
از همه ما خوشتریم کوری هر کور و کر
جامه خران دیگرند جامه دران دیگرند
جامه دران برکنند سبلت هر جامه خر
سبلت فرعون تن موسی جان برکند
تا همه تن جان شود هر سر مو جانور
در ره عشاق او روی معصفر شناس
گوهر عشق اشک دان اطلس خون جگر
قیمت روی چو زر چیست بگو لعل یار
قیمت اشک چو در چیست بگو آن نظر
بنده آن ساقیم تا به ابد باقیم
عالم ما برقرار عالمیان برگذر
هر کی بزاد او بمرد جان به موکل سپرد
عاشق از کس نزاد عشق ندارد پدر
گر تو از این رو نه ای همچو قفا پس نشین
ور تو قفا نیستی پیش درآ چون سپر
چون سپر بی خبر پیش درآ و ببین
از نظر زخم دوست باخبران بی خبر


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *