+ - x
 » از همین شاعر
 ای جان و جهان آخر از روی نکوکاری
 ای کرده تو مهمانم در پیش درآ جانم
 هله هشدار که با بی خبران نستیزی
 اندر شکست جان شد پیدا لطیف جانی
 باده بده ساقیا عشوه و بادم مده
 هله زیرک هله زیرک هله زیرک هله زوتر
 آفتاب امروز بر شکل دگر تابان شدست
 حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو
 توقع دارم از لطف تو ای صدر نکوآیین
 شهر پر شد لولیان عقل دزد

 » بیشتر بخوانید...
 دلتنگی
 مگو که غربت این باغ را تماشا نیست
 یک واپسین درود
 سبت سلمی بصدغیها فؤادی
 کسی چه شکر کند دولت تمنا را
 گریه تلخ
 ملت من
 نگویی بهر دنیا گریه کردم
 زنده گی چهرۀ غمناک و لطیفی دارد
 نوا از سینه مرغ چمن برد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

عشق جانست عشق تو جانتر
لطف درمان وز تو درمانتر
کافری های زلف کافر تو
گشته ز ایمان جمله ایمانتر
جان سپردن به عشق آسانست
وز پی عشق توست آسانتر
همه مهمان خوان لطف تواند
لیک این بنده زاده مهمانتر
بی تو هستند جمله بی سامان
لیک من بی طریق و سامانتر
عشق تو کان دولت ابدست
لیک وصل جمال تو کانتر
تیغ هندی هجر برانست
لیک هندی عشق برانتر
هر دلی چارپره در پی توست
دل ما صدپرست و پرانتر
دیدن تو به صد چو جان ارزان
عوض نیم جانم ارزانتر
گر چه این چرخ نیک گردانست
چرخ افلاک عشق گردانتر
همه ز افلاک عشق در ترسند
وان فلک در غم تو ترسانتر
شمس تبریز همتی می دار
تا شوم در تو من عجب دانتر


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *