+ - x
 » از همین شاعر
 بوسه ای داد مرا دلبر عیار و برفت
 جاء الربیع و البطر زال الشتاء و الخطر
 هر نفسی تازه ترم کز سر روزن بپرم
 ز یکی پسته دهانی صنمی بسته دهانم
 ای که غریب آتشی در دل و جان ما زدی
 ای در غم بیهوده رو کم ترکوا برخوان
 گر در آب و گر در آتش می روی
 بیار آن که قرین را سوی قرین کشدا
 چو برقی می جهد چیزی عجب آن دلستان باشد
 هست مستی که مرا جانب میخانه برد

 » بیشتر بخوانید...
 لغزشی خورده ز پا تا سر ما
 زان یار دلنوازم شکریست با شکایت
 ای کاش که جای آرمیدن بودی
 شبی که قصة فانوس و باد میگفتند
 بمب خوشه ای
 دلم از سير گلشن وا نگردد
 پیک فرهادم خبر از بیستون آورده ام
 ای بار خدای پاک دانای قدیر
 خوشا چشمی که او از ديدۀ دل ديده بان دارد
 بیتویی های من

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بیا بیا که تویی جان جان سماع
بیا که سرو روانی به بوستان سماع
بیا که چون تو نبودست و هم نخواهد بود
بیا که چون تو ندیدست دیدگان سماع
بیا که چشمه خورشید زیر سایه تست
هزار زهره تو داری بر آسمان سماع
سماع شکر تو گوید به صد زبان فصیح
یکی دو نکته بگویم من از زبان سماع
برون ز هر دو جهانی چو در سماع آیی
برون ز هر دو جهانست این جهان سماع
اگر چه بام بلندست بام هفتم چرخ
گذشته است از این بام نردبان سماع
به زیر پای بکوبید هر چه غیر ویست
سماع از آن شما و شما از آن سماع
چو عشق دست درآرد به گردنم چه کنم
کنار درکشمش همچنین میان سماع
کنار ذره چو پر شد ز پرتو خورشید
همه به رقص درآیند بی فغان سماع
بیا که صورت عشقست شمس تبریزی
که باز ماند ز عشق لبش دهان سماع


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *