+ - x
 » از همین شاعر
 یا ساقی الحی اسمع سالی
 اقتلونی یا ثقاتی ان فی قتلی حیاتی
 ای دشمن عقل من وی داروی بی هوشی
 جان و جهان، چو روی تو در دو جهان کجا بود؟
 تو آن ماهی که در گردون نگنجی
 دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد
 اندر قمارخانه چون آمدی به بازی
 ای آفتاب سرکشان با کهکشان آمیختی
 هست به خطه عدم شور و غبار و غارتی
 ای غذای جان مستم نام تو

 » بیشتر بخوانید...
 در سوگ استاد شکوری
 تا کجا قصه کنم از دل رسوای خودم
 کتبت قصۀ شوقی و مدمعی باکی
 زپیراهن تنت را گر ربایم
 دیوانه نمودم دل فرزانه خود را
 سال نو سال خوشی، سال صفاست
 دلا منه قدم اصلا به نردبان مجاز
 ماست مالی شده مفهوم تو مریم دیگر!
 دگر مگو که چه شد، چون شد و چه پیش آمد
 دل ما به دور رویت ز چمن فراغ دارد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

اگر شد سود و سرمایه چه غمگینی چو من هستم
برآور سر ز جود من که لاتأسوا نمودستم
اگر فانی شود عالم ز دریایی بود شبنم
گر افتاده ست او از خود نیفتاده ست از دستم
جهان ماهی عدم دریا درون ماهی این غوغا
کنم صیدش اگر گم شد که من صیاد بی شستم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *