+ - x
 » از همین شاعر
 ای ز هجران تو مردن طرب و راحت من
 خواجه بیا، خواجه بیا، خواجه دگر بار بیا
 هله زیرک هله زیرک هله زیرک هله زوتر
 عجب آن دلبر زیبا کجا شد
 آینه جان شده چهره تابان تو *
 منم آن دزد که شب نقب زدم ببریدم
 گر من از اسرار عشقش نیک دانا بودمی
 چهل و چهارم
 چنان گشتم ز مستی و خرابی
 عشق است بر آسمان پریدن

 » بیشتر بخوانید...
 صدف خیال خامم به کناب ساحل تو
 ای فروغ ماه حسن از روی رخشان شما
 سرنوشت باغ
 ضمیر عصر حاضر بی نقاب است
 چقدر با كلمات درنده ور بروم؟
 نوا از سینه مرغ چمن برد
 ای آفتاب هاله ای از روی ماه تو
 هر کجا آخر نهی نامش بود آنجا نخست
 دیوانه تا نمُرد ازت چشم بر نداشت
 از ما به ا بر و باد و بهاران سلام با د

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

گفتم به مهی کز تو صد گونه طرب دارم
گفتا که به غیر آن صد چیز عجب دارم
گفتم که در این بازی ما را سببی سازی
گفتا که من این بازی بیرون سبب دارم
هر طایفه با قومی خویشی و نسب دارند
من با غم عشق تو خویشی و نسب دارم
بیرون مشو از دیده ای نور پسندیده
کز دولت نور تو مطلوب طلب دارم
آنم که ز هر آهش در چرخ زنم آتش
وز آتش بر آتش از عشق لهب دارم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *