+ - x
 » از همین شاعر
 منم غرقه درون جوی باری
 ای صورت روحانی امروز چه آوردی
 گر دیو و پری حارس با تیغ و سپر باشد
 آن که مه غاشیه زین چو غلامان کشدش
 آنک بخورد دم به دم سنگ جفای صد منی
 ای از تو من برسته ای هم توام بخورده
 از آن مقام که نبود گشاد زود گذر
 ای خواجه نمی بینی این روز قیامت را
 هشیار شدم ساقی دستار به من واده
 الا ای روی تو صد ماه و مهتاب

 » بیشتر بخوانید...
 شب به رسم عادتش در چشمهایت خواب شد
 صبا تو نکهت آن زلف مشک بو داری
 مارا به هم که دوخته؟ مارا جدا کنید
 اندرز
 جلوهٔ او داد فرمان نگاه آیینه را
 سیب
 بازسازی
 آرند یکی و دیگری بربایند
 زان پیش که بر سرت شبیخون آرند
 به صحرا بنگرم صحرا ته وینم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

امروز چنانم که خر از بار ندانم
امروز چنانم که گل از خار ندانم
امروز مرا یار بدان حال ز سر برد
با یار چنانم که خود از یار ندانم
دی باده مرا برد ز مستی به در یار
امروز چه چاره که در از دار ندانم
از خوف و رجا پار دو پر داشت دل من
امروز چنان شد که پر از پار ندانم
از چهره زار چو زرم بود شکایت
رستم ز شکایت چو زر از زار ندانم
از کار جهان کور بود مردم عاشق
اما نه چو من خود که کر از کار ندانم
جولاهه تردامن ما تار بدرید
می گفت ز مستی که تر از تار ندانم
چون چنگم از زمزمه خود خبرم نیست
اسرار همی گویم و اسرار ندانم
مانند ترازو و گزم من که به بازار
بازار همی سازم و بازار ندانم
در اصبع عشقم چو قلم بیخود و مضطر
طومار نویسم من و طومار ندانم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *