+ - x
 » از همین شاعر
 از مه من مست دو صد مشتری
 تو سبب سازی و دانایی آن سلطان بین
 چو دیوم عاشق آن یک پری شد
 جهان و کار جهان سر به سر اگر بادست
 تنت زین جهان است و دل زان جهان
 بگردان ساقیا آن جام دیگر
 آینه جان شده چهره تابان تو *
 ندا رسید به جان ها که چند می پایید
 تا نلغزی که ز خون راه پس و پیش ترست
 شاه ما از جمله شاهان پیش بود و بیش بود

 » بیشتر بخوانید...
 نی شعر مانده نی كشش گونۀ گُلی
 به جان او که گرم دسترس به جان بودی
 گوهر مخزن اسرار همان است که بود
 خط آوردی و ننوشتی برات مطلب ما را
 بز همسایه ی ما
 این بار دوم است
 رازقی
 آسمان بارانیست
 شعری که نخواستی مال تو باشد
 یک بغض جن گرفته گلوی مرا گرفت

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

صلا ای صوفیان کامروز باری
سماع است و وصال و عیش آری
بکن ای موسی جان خلع نعلین
که اندر گلشن جان نیست خاری
کبوترها سراسر باز گردند
که افتاد این شکاران را شکاری
شود سرهای مستان فارغ از درد
چو سر درکرد خمر بی خماری
بخور که ساعتی دیگر نبینی
ز مشرق تا به مغرب هوشیاری
برآور بینی و بوی دگر جوی
که این بینی است آن بو را مهاری


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *