+ - x
 » از همین شاعر
 با روی تو کفر است به معنی نگریدن
 بیا ما چند کس با هم بسازیم
 من از کجا غم و شادی این جهان ز کجا
 من از این خانه به در می نروم
 ای تو ولی احسان دل ای حسن رویت دام دل
 مطرب و نوحه گر عاشق و شوریده خوش است
 بستان قدح از دستم ای مست که من مستم
 چه شدی گر تو همچون من شدییی عاشق ای فتا
 این طرفه آتشی که دمی برقرار نیست
 ز عشق روی تو روشن دل بنین و بنات

 » بیشتر بخوانید...
 آه نوميد بی اثر نبود
 مباد بشکند ای رودها غرور شما
 کبک
 گر یک نفست ز زندگانی گذرد
 حنجر و گوش و نگاه
 یکی که تازه مسلمان شد
 زنده گی عشق من است
 سر بزن
 می نوش که عمر جاودانی اینست
 پيکی که رساند بمن از وی خبر اينک

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ندارد مجلس ما بی تو نوری
که مجلس بی تو باشد همچو گوری
بیایی یا بدان سومان بخوانی
ز فضلت این کرامت نیست دوری
خلایق همچو کشت و تو بهاری
به تو یابد شقایقشان ظهوری
تجلی کن که تا سرمست گردند
کنند اجزای عالم مست شوری
چو دریای عتاب تو بجوشد
برآید موج طوفان از تنوری
چو گردون قبول تو بگردد
شود جمله مصیبت ها سروری
خمش بگذار این شیشه گری را
مبادا که زند بر شیشه کوری


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *