+ - x
 » از همین شاعر
 شب رفت و هم تمام نشد ماجرای ما
 بیا که ساقی عشق شراب باره رسید
 ای دل تو بگو هستم چون ماهی بر تابه
 سوخت یکی جهان به غم آتش غم پدید نی
 بر چشمه ضمیرت کرد آن پری وثاقی
 امروز مها خویش ز بیگانه ندانیم
 در فروبند که ما عاشق این انجمنیم
 سکه رخسار ما جز زر مبادا بی شما
 چو بی گه آمدی باری درآ مردانه ای ساقی
 ببین این فتح ز استفتاح تا کی

 » بیشتر بخوانید...
 کسی چه شکر کند دولت تمنا را
 ای کعبه دری باز به روی دل ما کن
 گهواره
 چون صبح مجو طاقت آزار کس از ما
 از اضغاث احلام یک ملاّ
 مژده ای دل که دگر باد صبا بازآمد
 از دیده خون دل همه بر روی ما رود
 خنک آن ملتی کز وارداتش
 میلاد
 خانه از سنگ بنا کن محل زلزله هاست

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۴

ای جان و ای دو دیده بینا چگونه ای
وی رشک ماه و گنبد مینا چگونه ای
ای ما و صد چو ما ز پی تو خراب و مست
ما بی تو خسته ایم تو بی ما چگونه ای
آن جا که با تو نیست چو سوراخ کژدم است
و آن جا که جز تو نیست تو آن جا چگونه ای
ای جان تو در گزینش جان ها چه می کنی
وی گوهری فزوده ز دریا چگونه ای
ای مرغ عرش آمده در دام آب و گل
در خون و خلط و بلغم و صفرا چگونه ای
زان گلشن لطیف به گلخن فتاده ای
با اهل گولخن به مواسا چگونه ای
ای کوه قاف صبر و سکینه چه صابری
وی عزلتی گرفته چو عنقا چگونه ای
عالم به توست قایم تو در چه عالمی
تن ها به توست زنده تو تنها چگونه ای
ای آفتاب از تو خجل در چه مشرقی
وی زهر ناب با تو چو حلوا چگونه ای
زیر و زبر شدیمت بی زیر و بی زبر
ای درفکنده فتنه و غوغا چگونه ای
گر غایبی ز دل تو در این دل چه می کنی
ور در دلی ز دوده سودا چگونه ای
ای شاه شمس مفخر تبریز بی نظیر
در قاب قوس قرب و در ادنی چگونه ای


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

marziye:

ali bod




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *